همه چیز خوب پیش رفت . از خبر دهی اجرای کنسرت تا جلسه مطبوعاتی و توضیح نحوه فروش بلیت تا سایت گروه عارف که بر خلاف کنسرتهای پیشین Down نشد . بلیت به راحتی فروش رفت و توزیع شد،طوری که آب در دلمان نجنبید.
پیش بینی تاخیر همیشگی در کار ما ایرانیان طبق معمول درست از اب در امد و حدود 45 دقیقه تاخیر باز هم سوال بر انگیز بود . این همه ادم که حداقل 15000 تومان پول ناقابل پرداخته اند پس کجا بودند و چرا ساعت 20:15 هنوز سالن نیمه پر بود سوالی بود که هیچ جوابی برایش نیافتم.
راس ساعت 20:28 همهمه عکاس ها وقوع خبری را بانگ می زد و ان پیدا شدن سر وکله جناب شجریان و همایون خان بود. چیزی که از قبل هم انتظارش می رفت .
مجریی که هیچگاه متوجه نشدم از کدامین سنگر در حال ایراد بیانات خود است پس از زهره ترک کردمان ابتدا فرمودند که آنتراکی در کار نیست (همان تنفس بین دو اجرای خودمان) که البته دلیلش را هم مانند مدیرعامل ایران خودرو در موضع مشتری مداری ،با لطافت هر چه تمامتر قورت دادند و پس از ان نیز خواستار خاموش کردن موبایل ها شدند.
قبل از وارد شدن گروه توجه اکثر حاضران به طراحی صحنه جناب عباس کیارستمی بود که مطابق با متن تصنیفهای کنسرت و همچنین حال و هوای روحی این ایام شخص پرویز مشکاتیان حس و حال اعتراض گونه و کمی خفقان را با خود داشت.
بالاخره گروه با تشویق زیر پوستی حاضران وارد صحنه شدند و کارشان را با حدود 5 دقیقه اسراف در کوک کردن ساز ها شروع کردند .
تمامی 3000 نفر حاظر در سالن سراپا سکوت شدند و گوش به اجرا دادند به جز یک نفر که در ادامه درباره آن یک نفر که از دیگر چیزهای جالب کنسرت بود خواهید خواند .
اولین چیز خیلی جالبی که کنسرت داشت بروشور مربوط به قطعات کنسرت بود که ای کاش هیچ وقت به دست تماشاچیان نمی رسید . چرا ؟ خواهم گفت:
متن بروشور :
:قسمت اول
ابوعطا – شور – دشتی
پیش درآمد ابوعطا
چهار مضراب خسرو شیرین
ساز و آواز (بعد از تصنیف اجرا شد)
تصنیف فریاد شعر : ه.ا.سایه
چهار مضراب حجاز (بعد از ساز و آواز قبل)
ساز و آواز (من که چیزی نشنیدم)
تصنیف شکر و شکایت شعر : حافظ
تصنیف گون
انتراک (رفت به قیامت)
قسمت دوم :
بیات ترک – دشتی – کرد بیات (قسمت دوم با تکنوازی تنبک نوید افقه آغاز شد )
تصنیف بهارا شعر : سایه
چهار مضراب بیات زند (پس از بخش بعدی آمد)
ساز و آواز (حسن ناهید و کیوان ساکت دو نوازی کردند)
تصنیف کجایید شعر : دهخدا
ساز و آواز (خبری از تکنوازی قیچک باس قبل از تصنیف نیست)
تصنیف پنهان چو دل شعر : مولانا
تصنیف ققنوس
هنوز بیست دقیقه از کنسرت نگذشته بود که کاملا مشخص بود هیچ تطابقی بین اطلاعات بروشور و کنسرت وجود ندارد بطوری که الان که ساعت یک نیمه شب جمعه است (دقیقا دو ساعت پس از کنسرت ) دقیقا در خاطر ندارم کدامین قسمتها به چه شکل و شمایلی اجرا شدند. بروشور بیشتر شبیه پازلی میماند که میتوانستند برای شخصی که بین ترتیب اجرای قطعات و ترتیب بروشور شماره های مناسب انتخاب کند جایزه نقدی مشخص کنند
.
در کل بخش اول کنسرت از بخش دوم به مراتب بهتر و زیباتر بود و بهترین تصنیف کنسرت هم که تصنیف فریاد بود در این بخش اتفاق افتاد .
در این بخش تکنوازی جناب مشکاتیان را به گوش نشستیم و مضرابهای چابک و خاص جناب مشکاتیان هنوز بوی قاصدک را به مشام میرساند.اما سخت است که بتوان گفت تکنوازی جناب کیوان ساکت دل حاظری را به دیواره های اقیانوس مستی کوبیده باشد.
بخش دوم با تک نوازی تنبک نوید افقه شروع شد . جایی که حس سوسیالیستی که به همشهری خودم (نوید افقه متولد شیراز است ) داشتم بارها باعث شد که از شعف دل نسبت به هنرش قهقه مستانه بزنم .
اما بشنوید از شنوندگان حرفه ای که در یک تکنوازی تنبک دو بار سوتی دادند و اقدام به تشویق نابجا کردند بطوری که یکبار جناب افقه با دست اشاره کرد که دوستان لطفا .....
تراژدی شنونده های عجیب و غریب موسیقی اصیل هم دست از سر این کنسرت برنداشته بود که در یک مطلب جداگانه از خجالت این دوستان پفک به دست در خواهم آمد .
تصنیف بهارا که چندان چنگی به دل نمی زد پس از ان اجرا شد و ساز و آوازی که فقط اسمش را درون بروشور دیدیم .
در این قسمت رسیدیم به همان یک نفری که در طول کنسرت بیشتر درون خود خزیده بود و شاید به جرات بتوان گفت به کنسرت گوش هم نمیداد . جناب استاد حسن ناهید. اگر بین سنگر انتقاد بی پرده از یک سو و رعایت احترام پیشکسوت و ادای احترام به سابقه گذشته از سوی دیگر بخواهم یکی را بر گزینم ترجیح میدهم در مورد استاد ناهید و اجرای این شب ایشان در سنگر گزینه دوم بخزم. همین یک نکته کافی ست که چنان سوال و جواب ضعیفی بین ایشان با کیوان ساکت در گرفت که جناب پرویز مشکاتیان خود دست به اسلحه شد و با مضرابش این آشوب بازار دو نوازی را پایان داد .
پس از اجرای تصنیف کجایید تکنوازی بسیار زیبای سه تار و آواز نوربخش را به نظاره نشستیم . که تنها میتوان به زیبایی سرانگشتان بهداد بابایی درود فرستاد که چه دلنواز و مستانه نواخت که برای دقایقی این همه آشفتگی را به باد رهایی داد .
اجرای تکنوازی نه چندان قدرتمند قیچک باس که هیچ نشانی در بروشور نداشت به همرا دو تصنیف بعدی ختم قائله این ماجرا بود .
و در انتها هم که همان تراژدی کنسرتهای اخیر که اینقدر حاضران به تشویق پافشاری میکنند که دوستان به جای خود باز میگردند و قطعه ای هیجان انگیزی را به اجرا مینشینند . اما جناب استاد مشکاتیان کمی هم غلو به خرج دادند و کاملا صحنه را ترک گفتند و پس از گذشت یک دقیقه دباره باز گشتند که فلسفه این کار هم هنوز برای من مبهم است.(شما که میدانی بر میگردی پس چرا می روی)
"ای ایران ای مرز پر گهر" هدیه پایانی استاد مشکاتیان به تماشاچیان بود که با همنوایی بی رمق و جسته و گریخته شهروندان دل خسته و متفرق در موضع تفکراتی حاظر در سالن همراه بود.
به هر حال استاد مشکاتیان مثل سابق زیبا و چابک مینوازد ولی مثل سابق نمیسازد . دیگر از ان جمله بندی های که تا دو روز میشد با زیبایی اش مستانه بیدار و شد و سر کار رفت خبری نبود . تصنیفها را میتوانست کس دیگری غیر از مشکاتیان هم بسازد چون مثل سابق سهل و ممتنع نبودند .