پرویز مشکاتیان، تا هستیم، هستی

پرویز مشکاتیان هم رفت
کلمات که در سرم وول می‌خورند، که قش می‌کنند، که قایم می‌شوند که انگار نمی‌خواهند دستی به دست هم دهند تا جمله‌ای بروید و حرفی شود، که خبری دهد، که بغضی بکارد، که فکری بروید، که ضربان قلبی تند کند، که خیالی شود که پرویز مشکاتیان مُرد، که دق مرگ شد، که .....اوووووووووووف‌ ف‌ ف‌ ف‌ ف‌

خِلطِ سنگین شده از بغض گلو را که با چاشنی کثیفِ فلسفه‌ی مرگ و زندگی معطر می‌کنم، معجونی می شود که خودم هم وامانده‌ام چرا قورت دادنش سرم را اینچنین به اندازه‌ی تلّی ازعلوفه باد می‌کند، که درد بگیرد، که منطق نفهمد، که حالیش نشود همه می میرند، که قبول نکند مُردن استثنا بر‌نمیدارد، که هر پرویزی را، حتی اگر مشکاتیان باشد........... اوووووووووووف‌ ف‌ ف‌ ف‌ ف‌

که قاصدک، که بیداد، که آستان جانان، که دود وعود، که دستان، که ....، که‌....، که دست نوشته‌های گوشه‌نشینی‌هایش که خود می‌گفت اگر روزی محیط، گوشه‌ی چشمی ساقی وار اندازد به مضراب کشیده می شوند و به شعر آویز و به گوش‌ها ماندگار.

آنانی که بیشماریِ اندیشه‌، خَفتِ مرگ را برایشان لعبته کرده باشد، می‌دانند که شهدِ مُردن  بسی گواراتر از این تحفه‌ی ناخواسته و از ناکجاآباد آمده‌‌ست، اما دریده شدن گلوی بزرگان‌مان از سرپنجه‌های گرگ صفتِ زمانه‌ی نابکارِ ستمگر، دشنه‌ای ‌سخت کاری‌ست بر دل و فکر و روحمان.
پرویزمشکاتیان، تا هستیم، هستی


یقین درم اثر امشو به های های مو نیست
که یار مست و گوشش به گریه های مو نیست
 خدا خدا چه ثمر ای موذنا که مشو
 خدا خدای شما یه خدا خدای مو نیست
 نمود خونم پامال و خونبهامه نداد
 زدم چو بر دمنش دست گفت پای مو نیست
 بریز خونمه با دست نازنین خودت
 چره که بهتر از ای هیچی خونبهای مو نیست
 بهار اگر شو صد بار بمیرم از غم دوست
 به جرم عشق و محبت هنوز جزای مو نیست

آلبوم: تمنا       آهنگساز: پرویز مشکاتیان          شعر: ملک‌الشعرا‌ بهار

قطعه‌ی سوم از آلبوم  تمنا

هدایت عابدی جو : 31 شهریور 1388


  

عضویت در خبرنامه




   

جستجوی موسیقی فیلم