ترافیک
سنگین اطراف میدان فاطمی، چهره شهر را به خوبی شجریان زده کرده بود.
دو طرف درب
ورودی تالار وزارت کشور برای ورود صف بسته بودند اما نمیدانم چرا بقیه از وسط و
بدون صف وارد میشدند و چرا داخل صفیها اهمیتی نمیدادند.(قابل توجه جامعه شناسان
محترم)(من هم از همین وسط اومدم داخل هیچ کس هم نفهمید)
بلیط ده
هزار تومانی شجریان در آخرین لحظات به قیمت همان ده هزار تومان فروخته میشد.(قابل
توجه افرادی که بیخودی به بازار سیاه اجازه نمو میدهند.)
تیپ مردم و مخصوصا خانمها آدم را به یاد Fashion لباس میانداختن که در سرزمینهای اجنبی رواج دارد. (ولی انصافا لباسهای زیبایی پوشیده بودن)
نفر کنار
دستی من بصورت اتفاقی دو روز از زندان مرخصی گرفته بود و بعد از دوش گرفتن مستقیم
اومده بود تالار وزارت کشور و از همان بلیتهای کذایی خریداری کرده بود.جرمش
هم عجز در پرداخت یک میلیارد تومان مهریهای
بود که بصورت انتحاری برای همسرش بسته بود. زندگی مردم به ما چه ربطی داره آخه که
ببشتر براتون توضیح بدم.
شجریان بیش از 45
دقیقه دیر کرد. خودش میگفت(منظورم خود استادِ) چند تا از بچهها توی آسانسور
تالار گیر افتاده بودن و بلاخره از کانال آسانسور آزادشون کردیم.
رنگ آمیزی
کنسرت خیلی خوب بود و صدای کنسرت دلنواز شنیده میشد و شجریان هم خوب خواند. فکر
کنم برای کنسرت استاد شجریان که تبدیل به اسطوره شده و در آخر کنسرت حتما خواهد
شنید "استاد دوست داریم" همین قدر اطلاعات موسیقیایی کفایت میکنه.
بعد از
اجرای پبش درآمد، شجریان با لحنی کاملا انتقادی و خشن گفت: دوربینهاتون رو خاموش
کنید. اینجا هفت تا دوربین هست کافیه. چرا فیلم میگیرید و رعایت نمیکنید. شما تنها
بلیت خریدید که بیاید اینجا و موسیقی رو گوش کنید."
هیچ کسی از
صحبت استاد دلگیر نشد و قهر نکرد. به هیچ کسی هم برنخورد. حتی من دوست عزیز.
این مجید
درخشانی مثل جنتلمنها قطعه میسازه و تنظیم میکنه. اما توی جواب آواز خیلی
سردرگم ساز میزنه.با اینکه دستان خیلی چابکی داره.
آقای
مختاباد توی مقالهی که جوابیهاش به هوشنگ سامانی درباره همایون شجریان بود جملهی
قشنگی نوشته بود که : هرکسی به یک شکلی از پدرش ارث میگیره.
مژگان
شجریان با حضور در این کنسرت بخشی از ارث خود را از پدرش دریافت کرد.
در پایان
کنسرت هم که شما بهتر میدونید مردم چی خواستن و استاد چی خوند. اما. اما یه نکته
جالب. به این بیت توجه کنید:
ای خدا ای فلک ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن
جالب نیست
از نظر شما. احتمالا تا زمانی که خدا و فلک و طبیعت در حال سحر کردن شام تاریک ما
هستن ما هم میز صبحانه رو آماده میکنیم.تازه دارم میفهمم مردم چرا اینقدر این تصنیف رو دوست دارند.
راستی اون
سه نفری که آخر همهی کنسرتهای تهران جلو درب مینشینن و شادی دل میفروشند به بهای
ناچیزی را که حتما دیدید. یکی از اونها به اسم احسان که حدود هفت هشت سالی بیشتر
نداشت در حال رقصیدن بود که یک سیلی وحشتناک توسط نیروی انتظامی بخاطر رقصیدنش
خورد. اشک توی چشماش جمع شد. درب جعبهی شیرینی نیمه پر شده از پولش رو برداشت و گذاشت روی
پاهاش و خفهخون گرفت. دقیقا همین جوری که من و شما گرفتیم.
بخاطر همین
حسی که ممکنه شما رو هم در برگرفته باشه، یعنی تقابل چند صد میلیونی که شجریان به
حق از کنسرتش درآورده و دریوزگی این بچهها، این جمله رو با خودم زمزمه میکنم که
:
ای کاش ای کاش ای کاش عدالتی عدالتی در کار در کار .....
بخشی از
هنرنمایی این نوجوانهای دورهگرد رو دانلود کنید که دنیاییه انصافا.
درباره کنسرت همایون شجریان:
انگار که کنسرت همایون شجریان بود