آرام و بی صدا خبر کنسرتش را درِ گوشی ،به اهالی موسیقی رساند . ما بچه های آی تی گم شده در کوچه بازارهای موسیقی از سایتش متوجه این مهم شدیم.شاید پر نشدن سالن هم بخاطر همین مسئله بوده است.
سایت خوبی است. سایت پیام را می گویم . بروز طراحی شده، ظاهری زیبا با کدهای دات نت فریم ورک بدون استفاده از تمپلیتهای آماده پی اچ پی و کلیشه ای.(بگذارید به حساب خود نمایی فنی من).یک ادمین حاضر و برخط (Online)دارد . بالاخره هنرمندان هم باید به این موضوع مهم برسند که هریک نیاز به یک وب سایت رسمی و حرفه ای با یک ادمین فعال دارند تا حداقل سایتشان را بروز نگه داشته و جواب ایمیلهای مخاطبان را به موقع داده و خود را نه در کلمه ، بلکن به واقع در بین مردم ببینند. اولین تشکر من از پیام جهانمانی.
بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران پذیرایمان بود . مه بود و برفِ غالب بر گستره حقیر شده ی زمین.سرمای بیرونی محبوس در گرمای درونی.ای کاش می توانستم پیام را فالگیر تصور کنم و به او تهمت آینده نگری میچسباندم که در چنین جو رویایی ما را به شنیدن نوای سازش طلبیده است.
قضای حاجت دوستم امیر به اجبار ما را به داخل سالن کشاند.دیدن پیام بیست دقیقه قبل از کنسرت در بیرون سالن اصلی داشت به تعحبم وا میداشت که به جوابم رسیدم : "ببخشید آقا شما برادر جناب پیام جهانمانی هستید ؟ آره." چقدر شباهت عجبیی دارند این دو تن !.فکر این که شاید دو قلو باشند تنها 3 ثانیه در ذهنم نقش نبسته بود که صدای سازش بلند شد . در نیمه باز بود و من به انتظار دوست. خودش بود . پشت سازش نشسته بود و رها، سازهایش را دستی میکشید . همان سه عدد سازی که روی سن چیده شده بود.چند لحظه خیره نوازنده گی اش شدم.متوجه درِ نیمه باز که شد، جلو رفتم . درب را آرام بستم . خلوت ناخودآگاه به تاراج رفته اش را پس دادم.
راس ساعت کنسرت را شروع کرد . همان 19 که گفته بود . عجیب است مگر نه ؟ تشکر بعدی من تحویل به پیام جهانمانی.
روی بروشور بسیار زیبای کنسرت، که خبر از حساسیت های خاص پیام(یا شاید هم اطرافیان پیام) در کارهای گرافیکی مرتبط با خودش را دارد نوشته شده بود:
این کنسرت دارای بخش دو قسمتی و بدون آنتراک می باشد:
1 .... بداهه نوازی در دستگاه سه گاه
2 .... نگاه (اجرای بخشی از آلبوم نگاه)
تفکر درباره اینکه ، چرا هزینه سالن های اجرا باید اینقدر گران باشد و حضار آنقدر بی هوا که وقتی برای 15 دقیقه می روند تا دو ساعت هم بر نمی گردند،که باعث میشود کنسرت ها بدون آنتراک باشند ، بماند برای شما.
با تک مضراب انگشت شصت بر روی سیم بم شروع کرد . اگر مقصودش شروع یک گفتگوی عاشقانه ی موسیقی و اجرای نوازش وار سه گاه بود ، کاملا موضوع را درک کردم . اما خلافش را نمیدانم .
بداهه نوازی سه گاه را با جمله های خودش جلو می برد نه ردیف میرزا عبدالله و دیگری و دگری. شخصا فکر میکنم جمله های غیر ریتمیک یا بهتر بگویم آوازی پیام جهانمانی به اندازه قطعات ضربی اش ابهت و گیرایی لازم را ندارند.سر در گمی عجیبی در جمله بندی های آوازی اش می بینم. اما سه گاه را به خوبی با شخصیت خودش جلو برد تا به ضربی اش رسید.
مبهوت ملودی ساخته وی شده بودم . شروع اش با مضراب نبود . با ضربه به سیم های وسط ،بر روح مه آلوده مان می کوبید. هم فضای پر حجم و سرکش حسین علیزاده را داشت هم زیبایی و دلربایی جلیل شهناز را .(مطمئن بودم که از ابتدای مطلب دنبال کلمه حسین علیزاده میگشتید)
ضربی اش جمله به جمله زیبا بود و تغزلی .به اندازه کافی نوانس داشت . تقارن های زیبا ،فضای سازی به موقع ،چابکی در خدمت موسیقی، همه و همه چنان دست به دست هم داد که بعد از اجرایش به اندازه استاد شجریان تشویقش کردیم.
در بخش اول اجرا ،از حسین علیزاده خبری نبود یا حضور رقیقی داشت.در مضرابش منظورم است.در حجم و فضا سازی موسیقی اش . در جمله بندی هایش. اما نمی دانم . نمی دانم با دو دست پالان پشت درب را گذاشته بود و می فشرد که استادش از در نیاید یا خودش به تنهایی و رها از استادش ساز می زد.
بحث پیام جهانمانی و حسین علیزاده آنقدر مفصل است که ترجیح میدهم بیشتر وارد این مقوله نشوم . اما اگر بخواهیم نوع استفاده از سیمهای تار، نحوه اجرا و جمله بندی ها، نوانس ها، زینت ها و تکیه ها ، سرعت ، میزانها و فضاسازی های حسین علیزاده را مکتب جدید بنامیم ، پیام جهانمانی فعلا در این فضا رنگ بر رخساره موسیقی خود می پاشاند.
چابکی و صلابت پیام ستودنی ست همانطور که پنجه های علیزاده.
پیام رفت . برای پنج دقیقه . سه نور منقطع همچنان بر جای خالی او می تابیدند. ما ماندیم و خودمان . ضربی زیبایش بر در و دیوار روح به کشف روزنه ای برای فرار میگشت که خوشبختانه ره به جایی نبرد.
او برگشت . منظورم پیام جهانمانی است.او برگشت اما با حسین علیزاده.فکر میکنم نیمه راه بخش دوم ،حتی حسین علیزاده هم او را ترک کرد و او تنها ماند ، اما سر درگم . به همان اندازه که ما را سر در گم کرد.
.اگر کاست "نگاه" ش که هنوز منتشر نشده است دقیقا شامل بخش دوم کنسرتش باشد، مطمئن باشید آنرا نخواهم خرید.
کمی سه گاه شنیدم . خودش را به دشتی رساند.به زعم من هر اندازه که استاد علیزاده نوا می پسندد شاگرد به حقش دشتی را.در دشتی ملودی زیبایی دیده بود. به نظر میرسید این پیام جهانمانی ملودی ساز خوبی بشود اما حیف که خوب پرداختش نکرده بود، همان کاری که استاد لطفی در آن خدایی میکند، آنقدر مضرابهای پر و سریع و بهتر بگویم بی موقع به ملودی اش منگنه کرد که سنگوپ واقعی لذت را در خودم دیدم.
بخش دوم کنسرت با یک ضربی در چهار گاه که سرعت بسیار بالایی داشت و حکایت پنجه های چابک این جوان را بازگو میکرد به پایان رسید.بیشتر شبیه یه اتود برای روانی انگشت بود تا یک قطعه برای شنیدن.اما من باز هم تحسینش میکنم.حتی اگر بفهمم در قسمت دوم کنسرت در پی به رخ کشیدن سرعت انگشتانش بوسیله قطعات بود.(بهتر بگویم موسیقی در اختیار چابکی)
این جوان 27 ساله ای که به معرفی خود نشسته است را تحسین میکنم.حتی اگر بخواهد مانند و کپی استادش ساز بزند.-که این خود یک دیدگاه کاملا زیباست-ترویج یک مکتب جدید.(هر چند که شخصا فکر میکنم مقصودش این نیست)
پیام جهانمانی امشب ،نمودار سینوسیی با محوریت حسین علیزاده داشت. گاها کاملا پیام جهانمانی رها بود و بعضا خود استاد علیزاده. مطمئنم که او پیله می افکند. یعنی امیدوارم که بیافکند.
هر چند که نمی دانم می خواهد مثل استادش نینوا بسازد و دلشدگانِ مسحور کننده را به تسلیم روحش در آورد و یا در پی ایجاد سبک خاصی در نوازنده گی تار است. به هر حال ،امیدوارم پیام جهانمانی این نکته را در نظر داشته باشد، که برای نوازنده گی با این شیوه (منظورم مکتب حسین علیزاده ست) و با توجه به ملودی بیس بودن موسیقی ایرانی ابتدا نیاز به یک ملودی پایه و زیبا دارد، پس از آن می تواند با هر نوع مضراب تند و سریع ،رقص انگشتان ،بالا و پایین رفتن دسته و غیره ، عروس ساخته تخیلاتش را به زفاف گوشهای شنوندگانش روانه کند.
تشکر پایانی ام را به پیام جهانمانیِ تقریبا هم سن و سال خودم در صورتی میکنم، اگر نقدهای دوستانه را شمشیرهای توهمی دشمنانه نداند و در بی غرض بودن نوشته های دوستان ندیده و نشناخته اش شکی به خود را ندهد.